و گل زداغ عطش ، بی پناه خواهد مرد
شبیه حضرت عباس، در کنارش رود
زدست مردم دون، بی گناه خواهد مرد
***
شبیه هر چه تو گویی مقاومت کرده ست
به زورگویی باران،مخالفت کرده ست
گلوی خشک، لبِ تشنه، آن طرف تر آب
گذر زحق خودش، بی مناسبت کرده ست
***
دلش هوای تو کرده ست ای مهاجر ِ عشق
هوای گلشن قدسی، هوای طایر عشق
دهانِ مادرتان از عطش ترک خورده ست
به کام او برسان قطره ای ، به خاطر عشق..
***
تو کعبه بودی و این آب زائرت شده بود
به شوق وصل تو در دل سرودِ گرمِ سجود
و سدِّ راه تو گشتند مست های صعود
بدا به حال شما و بدا به آل سعود
***
بمان که مردم این شهر بی تو می میرند
بمان که مردم این شهر بی تو دلگیرند
به قطره قطره ی اشکم تو را کنم سیراب
تو مادری و نباشی، بهانه می گیرند..
***
به دست مدعیان دور باطل افتادست
حدیثِ جانِ تو بر جانِ محفل افتادست
نفس نفس به تباهیست، بی کرانه ی عشق
نظر کنید که دریا، به ساحل افتادست...
علی نسیم بهار...ما را در سایت علی نسیم بهار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 174