چوغنچه -لال زبانت-، چو لاله واگشتي
هميشه وقتِ خداحافظي، تنت مي مرد،
چه شد، به كشتن اين خلق بي حيا گشتي؟...
تو چشمه بودي و بر چشم آرزومندان
به لابه هاي فريبنده ات ، بلا گشتي
خلاف ِ مردمِ معصومِ ساكنِ چشمت،
به خونِ خلق نشستي و ناخدا گشتي
و دست هاي تو ، از معجزه، فراتر بود
همين كه دست گرفتيمت، اژدها گشتي....
علی نسیم بهار...ما را در سایت علی نسیم بهار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 247